تقرير بحث الشيخ فاضل اللنكراني لسيدجواد حسينى خواه

135

قاعده فراغ وتجاوز (فارسى)

مثال : مىگويند : هنگامى كه شخص به سجده رفته است ، اگر در ركوع شكّ نمايد ، نبايد به آن اعتنا كند ؛ چرا كه در وقت ركوع ، حواسش بيشتر جمع بوده است ؟ به نظر ما ، اذكريّت و حواس جمعى نسبت به شكّ بعد از عمل به طور قطع صحيح است ؛ چه آن كه هر فاعلى هنگام اشتغال به عملى ، اذكر از زمان فراغت عمل است ؛ زيرا ، شخص در هنگام انجام عمل ، تمام تلاشش اين است كه عمل را به همان صورتى كه بيان شده ، انجام دهد . ليكن اذكريت در وسط انجام عمل نسبت به جزء سابق جاى تأمّل دارد ؛ چرا كه در صورت پذيرش اذكريت در اين مورد ، بايد اذكريت را قبل از داخل شدن در محلّ و جزء ديگر نيز پذيرفت ؛ مثلًا كسى كه در حال رفتن به سجده است و هنوز سر بر مهر نگذاشته است ، اگر در ركوع شكّ كند ، بايد بگوييم كه او در هنگام ركوع حواسش بيشتر جمع بوده است ؛ پس ، اگر اذكريت در قاعده تجاوز جارى شود ، بايستى حتّى قبل از ورود به محّل ديگر نيز جريان داشته باشد ، و اين جاى تأمل دارد و پذيرفتنى نيست . علاوه آن كه ، بر فرض ، ملاك اذكريت در قاعده‌ى تجاوز نيز جارى باشد ، آيا وحدت ملاك در دو قاعده ، دليل وحدت آن‌ها نيز مىشود ؟ و آيا تغاير و تعدّد دو قاعده ، متوقّف بر تغاير ملاك آن‌هاست و با وحدت ملاك تنافى دارد ؟ پاسخ منفى است ؛ چنين نيست كه وحدت ملاك دليل وحدت دو قاعده شود . موارد زيادى در فقه وجود دارد كه داراى ملاك واحد هستند ، امّا تعدّد نيز در جاى خود محفوظ است . به عنوان مثال : در باب خيارات ، ملاك خيار غبن ، خيار عيب و خيار تخلّف شرط همه ، لاضرر است ؛ پس ، چندين خيار به ملاك واحد هستند ، امّا همه اين‌ها يك نوع خيار نيستند و متعدّد هستند . بنابراين ، خلاصه‌ى كلام اين مىشود كه اذكرّيت ، فقط در قاعده فراغ جارى است ؛ و اگر در قاعده تجاوز نيز جارى باشد ، علاوه بر تالى فاسدى كه دارد ، دليلى بر وحدت آن با قاعده فراغ نمىشود ؛ لذا ، موثّقه‌ى بكير بن اعين نيز نمىتواند وحدت دو قاعده را اثبات نمايد . نتيجه آن‌كه : از روايات نيز دو قاعده‌ى مستقل و جداى از هم استفاده مىشود كه داراى دو ملاك مختلف هستند و آن‌ها عبارتند از : « شكّ بعد العمل و شكّ حين العمل » .